تبليغاتX
blackrose


























blackrose


برچسب‌ها: عکس بچه, جالب
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت توسط blackrose| |


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط blackrose| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط blackrose| |


با آرامشم اعتماد پشه رو جلب کردم و بعد کشتمش .. از این دورویی خودم بیزارم


خدایا همش گفتیم "راضی ایم به رضای تو"
این یه بار تو رضایت بده به رضای ما...


میگن هر سیگار 3 دقیقه از عمر آدم کم می کنه...همچنین ثابت شده از هرچیزی که لذت ببری 5 دقیقه به عمر آدم اضافه میشه...
سیگاراتونو با لذت بکشید که 2 دقیقه به ازای هر نخ سیگار به عمرتون اضافه بشه



اگه تو ماشینی و می بینی پسره با دوست دخترش وایستاده كنار خیابون..... كنار پاش ترمز بزن و داد بزن بگو ( دیگه نبینم به من زنگ بزنیا... ) بعد هم گازشو بگیر و برو
ثابت شده این کار خیلی حال میده


و اینک
تنها از ابری که از سیگارم بلند می شود
امید باران دارم...!!!



آیا می دانید میزان پاسخ مثبت دختران به بوق ویتارا 60 درصد بیشتر از انواع پژو می باشد؟
روابط عمومی شركت سایپا




در زبان شیرین آلمانی به مشتری میگن : "Kunde" !
یه همچین نگاه بدی دارن به مشتری!


خدایا پاره شدیم از خوشحالی و زندگی مرفه!! دو دقیقه روی بقیه ی کشورها تمرکز کن!!!



به سلامتیه دکتر شریعتی که هر چی جمله ی خفنه تو دنیا خودش گفت و رفت و واسه ما چیزی نذاشت
هر مطلبی به ذهنم خطور میکنه میبینم قبل من دکتر این جمله رو گفتن



یا گوشی هیـــچوقت گم نمیـــشه، یا اگه بشه حـــــــتما روی سایلنت هست


ﺳﻪ ﺗﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻤﻮﻥ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺸﯿﻨﯿﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣُﮑﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﻢ



یه مدته خونه بیکارم تا لنگ ظهر میخوابم ! امروز حدودای 12.30 مامانم اومده بیدارم کرده ، میگه پسرم این پهلو اون پهلو شو اقلا زخم بستر نگیری !!!




هیچی مثل این مساله رو اعصاب من نمیره که : با یه نفرخداحافظی کنم، بعد هم مسیر بشیم... بعد کنار هم هی راه بریم... بعد من سرعتم رو کم و زیاد کنم که بیشتر از این ضایع نشیم!!!!


یه گدا رو میشناسم که هر چی خیابون شلوغ تر باشه این فلج تر میشه!


خدایا چی دیدی تو سوسک که بهش بال دادی؟؟
نه واقعا واسم سواله
در من ندیدی، در اون دیدی اونوقت ؟؟!



تا شش سالگی فکر می کردم اسمم دست نزنه !


ناخوانا ترین نوشته روی بسته بندی مواد غذایی ایـرانی, تاریخ انـقـضاء و قیمتـشه !

 

 دقت کردین تو سریال های ایرانی شب که میشه زن و شوهر شب اول عروسی دعواشون میشه و مرده میره رو کاناپه میخوابه، فرداشم زنه میره آزمایشگاه بهش میگن بارداری!
یعنی گرده افشانی کردن؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط blackrose| |

 
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط blackrose| |

 

thor



سوپر من




باربی




batman





hulk





spider man





توییتی



 


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت توسط aroosha| |

زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.

دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:

دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.

درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت توسط blackrose| |

باستر سيمكوش:چاق ترين مرد جهان بود. در سال 1393 وزنش به 500 كيلو و در سال 1995 به 541 كيلو ميرسه ولي يه رژيم لاغري شديد ميگيره و ميشه 97 كيلو! نكته ي جالبترش هم اينه كه 20 كيلو پوست اضافي مياره بعد از لاغري كه ازش يه كت ميدوزن


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت توسط blackrose| |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت توسط blackrose| |

 


برچسب‌ها: شهید زین الدین, مهدی زین الدین
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت توسط blackrose| |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سید مجتبی نوربخش می گويد:

 

يکی از دوستانم از فرماندهان ارتش است. تعریف می کرد: در قم جلسه ای داشتیم که افراد رده بالای نظامی در آن شرکت داشتند. وقتی نگاهم افتاد به چهرۀ فرماندهان عالی رتبه، پیش خودم گفتم: «کسی که قرار است برای ما سخنرانی کند، حتماً باید پیری سالخورده باشد؛ سرد و گرم روزگار چشیده... »

توی همین خیالات سیر می کردم که دیدم جوانی برخاست. نگاهم با بی اعتنایی تعقیبش می کرد که رفت پشت تریبون. نگاه دیگران هم پر بود از انکار و تعجب. به خودم گفتم: «آخر این چرا... ؟! »

با شور و حال حرف می زد. باران کلمات، چنان دلنشین بر لبانش مترنّم بود که زمان چونان گهوارۀ آرامشی می  نمود. هر کلمه که می گفت می قاپیدم. گذشت زمان برایم از بین رفته بود. دو ساعت سخنرانی، انگار چند دقیقه هم طول نکشید!

موج صلوات که در فضای روحانی محفل ما طنین انداز شد و خطیب جوان نشست، لبخندی شیرین بر لبان احساس جمع نشاند. حال خوشی بهم دست داده بود. از دوستی پرسیدم: «راستی، این کی بود؟! »

گفت: «فرمانده لشگر هفده علی ابن ابی طالب (ع)، مهدی زین الدین!»

و آن وقت «آقا مهدی» مثل پیچکی سبز در نگاهم قد کشید و اوج گرفت!

 

منبع: کتاب «افلاکی خاکی»

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت توسط blackrose| |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حاج علی مالکی نژاد می گويد:

 

يک روز آقا مهدی می خواست وارد مقرّ لشگر شود. دژبان که يکی از بچه های بسیجی بود، جلویش را گرفت: «کارت شناسايي!»

«ندارم»

«برگه تردّد!»

«ندارم»

آن بسیجی هم راهش نداده بود.

 

شهید زین الدین

 

آقا مهدی خودش را معرفی نمی کرد. برای آنکه سر به سر بسیجی بگذارد و امتحانش کند، اصرار کرد که من متعلّق به اين لشگرم و باید داخل شوم. آن بسیجی هم گفت الا و بلا يا کارت یا برگه تردد ...!

«کارت و برگه ندارم اما مال اين لشگرم. شما برويد بپرسید!»

«نه، حتماً باید کارت یا برگه ارائه کنی! ...»

در نهایت دژبان که اصرار آقا مهدی را می بیند، قاطعانه می گوید: «به هیچ وجه نمی شود. اگر خود زین الدین هم بیاید، بدون کارت راهش نمی دهم!»

آقا مهدی بر می گردد، می خندد و می گوید: «حالا اگر خودم زین الدین باشم چه ؟!»

آن وقت کارتش را به او نشان می دهد. قبل از آنکه دژبان وظیفه شناس اظهار پشیمانی کند، آقا مهدی درآغوش می گیردش، صورتش را می بوسد و به خاطر وظیفه شناسی تشويقش می کند.

 

منبع: کتاب «افلاکی خاکی»

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت توسط blackrose| |


آخرين مطالب
» بچه های جالب
» تصاویری از شهید همت
» کدوم موقعیت بدتره؟!
» با یکم خنده وتامل چطوری؟
» اولويتهای زندگی شما چيست؟!
» پیری شخصیت های کارتونی!!!
» زاهد ودرویش ودخترجوان
» انسانهای عجیب
» عکس و دیدنی
» تصاویر رویایی از سردار شهید مهدی زین الدین

Design By : RoozGozar.com